آن روی من

جایی برای به اشتراک گذاشتن چیزی که هستم

آن روی من

جایی برای به اشتراک گذاشتن چیزی که هستم

بعضی حرف ها رو نمیشه زد ...
بعضی حرفا رو باید توی دلت دفن کنی ..
شاید برای اینه که ارزش دوستی بیشتر از اینه که با یه حرف نابجا خرابش کنی ! ارزش هر رابطه ای ...

ولی ... ولی اگه نگی هم که نمیشه ! :| توی دلت باد میکنن .. اذیت میشی :( یه راهش اینیه که من انتخاب کردم :) که اینجا بزنی حرفتو ...

:-inner_peace

محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۳۴ مطلب با موضوع «روانشناسی» ثبت شده است

۱۸
آذر

مقاله‌ی شماره 2 از سلسله مقاله‌های «شخصیت شناسی به روش ام.بی.تی.آی» با عنوان «نکاتی که در MBTI باید بدانیم» در سایت ریمیا منتشر شد.

#MBTI #TypeRecognition #Typology

  • همین یک نفر..
۰۴
آذر

مقاله‌ی شماره 1 از سلسله مقاله‌های «شخصیت شناسی به روش ام.بی.تی.آی» با عنوان «MBTI چیست؟» در سایت ریمیا منتشر شد. #MBTI #TypeRecognition #Typology


  • همین یک نفر..
۲۷
آبان

مقاله‌ی شماره 0 از سلسله مقاله‌های «شخصیت شناسی به روش ام.بی.تی.آی» با عنوان «چرا شخصیت شناسی؟» در سایت ریمیا منتشر شد. #MBTI #TypeRecognition #Typology



  • همین یک نفر..
۱۹
آبان

1. مهم نیست به کجا میری، تا وقتی که توقف نکنی

2. هیچوقت با کسی که از تو بافضیلت‌تر نیست رفاقت نکن

3. وقت عصبانیت به عواقبش فکر کن

4. اگه برات واضحه که به اهدافت نمی‌رسی، اونا رو تغییر نده! اعمالت رو تغییر بده

5. اگه از کسی تنفر داری، شکست خوردی

6. انسان‌های شریف به خودشون دستور می‌دن، انسانهای حقیر از دیگران مطالبه می‌کنند

7. هرکاری که در زندگی انجام می‌دی، از صمیم قلب انجامش بده

8. تنها کسانی رو راهنمایی کن که جهلشون رو پذیرفتن و به دنبال آگاهی‌اند

9. افراط توی چیزهای کوچیک اهداف بزرگ رو نابود می‌کنه

10. اگه آدما پشت سرتون تف کردن، معنیش اینه که شما ازشون جلوترین


---------------------------

پ.ن.1: این دقیقا به متن در اومده‌ی یک کلیپ 1دقیقه‌ایه ... مطمئن نیستم همه‌ی اینا از کنفوسیوس باشه و حتی مطمئن نیستم همشون درست باشه!! (به طور خاص خودم با مورد 2 زیاد موافق نیستم ....)

پ.ن.2: #کنفوسیوس

  • همین یک نفر..
۱۷
آبان

پیش نوشت!

متن طولانیه، اما واقعا ارزش خوندن رو داره و قطعا به درد دنیا و آخرت هرکسی که بخونه میخوره :)


تئاتر «این یک پیپ نیست»، کاری از گروه تئاتر «رادیکال ۱۴» به نویسندگی و کارگردانی #محمد_مساوات در روزهای آخر اکرانش به‌سر می‌برد. خوشحالم این فرصت دست داد تا این نمایش را ببینم. در این یادداشت تلاش می‌کنم برداشت فلسفی و روان‌شناختی خودم از آن را به گونه‌ای طرح کنم که در فهم این اثر به مخاطب کمک کند. برای دوستانی که ممکن است به دیدن این نمایش علاقه‌مند شوند فرصت هم‌چنان باقی‌ست و دور بعدی اجراهای آن در آذرماه خواهد بود.


«این یک پیپ نیست» نام یکی از آثار #رنه_ماگریت نقاش سورئالیست بلژیکی‌ست. ماگریت یک نقاشی کاملا واقع‌گرا از یک پیپ را می‌کشد و زیر آن به زبان فرانسه می‌نویسد: این یک پیپ نیست. چرا؟ شما به آن نگاه می‌کنید و از خود می‌پرسید این که یک پیپ است! و آن‌وقت ماگریت آهسته به شما نزدیک می‌شود و در گوش‌تان زمزمه می‌کند: پس لطفا آن را برای من پر کنید! آری، نوشتۀ زیر نقاشی با این‌که در ابتدا جعلی به نظر می‌رسد اما از خود نقاشی واقعی‌تر است. زیرا آن‌چه ما بر روی تابلو شاهد آن هستیم یک پیپ نیست، بلکه تنها تصویر یک پیپ است. تصویر یک چیز خود آن‌چیز نیست، ولی ذهن ما این تفاوت را فراموش می‌کند.


ما انسان‌ها برای ارتباط برقرار کردن با یکدیگر از سیستمی نشانه‌ای استفاده می‌کنیم، سیستمی پیچیده از اصوات و تصاویر که آن را زبان می‌نامیم. برای مثال ممکن است من به شما بگویم که بعد از دیدن تئاتر به کافه‌تریای در نزدیکی محل نمایش رفتم و یک فنجان قهوه نوشیدم. در واقع من کوشیده‌ام با این جمله یک تجربه‌ی شخصی را به شما منتقل کنم. ولی دقت کنید که واژه‌ی «قهوه» خودِ قهوه نیست! نمی‌توان آن را بویید و چشید. شما احتمالا از خاطره‌ی خود استفاده می‌کنید و تصورتان از یک تجربه‌ی شخصی از نوشیدن قهوه را واسط فهمیدن منظور من می‌کنید، اما آیا واقعا با این شیوه تجربه‌ی من به شما منتقل شده است؟ این جمله حتی برای خود من هم می‌تواند ایجاد توهم کند، زیرا در اصل تمام بارهایی که من تا امروز قهوه نوشیده‌ام متفاوت از هم بوده‌اند. تجربه‌ی من در یک لحظه و در یک مکان به خصوص تحت تاثیر بسیاری عناصر درونی و بیرونی شکل می‌گیرد که هرگز با همان ترکیب، با همان کیفیت و کمیت قابل تکرار نیستند، ولی من با گفتن این جمله به خود که «قهوه نوشیده‌ام» به این تصور باطل می‌رسم که کاری را انجام داده‌ام که گویی پیشتر انجام داده و پس از این نیز انجام خواهم داد. ماگریت وقتی می‌گوید «این یک پیپ نیست» در واقع ما را از این سوءتفاهم زبانی آگاه می‌کند که «این یک قهوه نیست» بلکه یک تجربه‌ی منحصربه فرد است که زبان، مانع ارتباط برقرار کردن با آن می‌شود. #سهراب_سپهری چه زیبا می‌گوید که: «واژه باید خودِ باد، واژه باید خودِ باران باشد»، در واقع از نظر او واژه‌های باد و باران از درآمیختن با پدیده‌هایی که به آن‌ها دلالت می‌کنند جلوگیری کرده و به‌ همین‌ ترتیب لذت شناور شدن در حوضچه‌ی اکنون را از بین می‌برند.


محمد مساوات در نمایش خود هیچ پیپی را نشان نمی‌دهد اما به درستی به اصل مفهمومی که ماگریت در نقاشی خود به آن پرداخته است اشاره می‌کند. نمایش او یک خانواده را نشان می‌دهد که به زبانی ساختگی با هم سخن می‌گویند. بخشی از مکالمات آن‌ها به صورت دوبله‌ی همزمان و بخش دیگر به صورت زیرنویس به مخاطب منتقل می‌شود. تا همین‌جا پیام مهمی در حال انتقال است. اول این‌که خانواده به عنوان هسته‌ی مرکزی آن‌چه جامعه می‌خوانیم محل مداقه قرار گرفته است! بدین معنا که آیا افرادی که در یک خانه -یا در یک دیار- زندگی می‌کنند درکی یکسان نیز از این همزیستی مشترک دارند؟ دوم این‌که واسطه‌ی ارتباط، یعنی زبان آن‌ها ساختگی‌ست و طبیعی نیست. شاید در ابتدا این فرض بدیهی به نظر آید که اگر افرادی که در آن خانه زندگی می‌کنند و خود آن خانه اموری واقعی هستند، پس ارتباط آن‌ها نیز باید واقعی باشد؛ اما ساختگی بودن زبان این گمان را ایجاد می‌کند که شاید رابطه‌ی ما با دیگران و حتی با جهان یک امر غیرواقعی یا به تعبیر درست‌تر ذهنی و شخصی‌ست.‌ #امانوئل_کانت، فیلسوف آلمانی این شک را در تمایز میان «نومن» و «فنومن» نشان داد. به زبان ساده این تمایز یعنی اگر نومن را ذات و ماهیت اشیاء تعریف کنیم، آن‌گاه فنومن درکی‌ست که ما از حقیقت یا نومن آن‌ها در ذهن خود داریم. به تعبیر دیگر لزوما آن‌گونه که جهان در نظر ما پدیدار می‌گردد همان‌گونه نیست که فی‌النفسه هست. کانت در نتیجه‌ی بحث خود و در کتاب «نقد عقل محض» نشان داد که ما هرگز به فراتر از شناخت جهان آن‌گونه که در ذهن ما پدیدار می‌شود نمی‌رویم و به نومن یا ذات دسترسی نمی‌یابیم. به زبان روان‌شناسی هر کسی در چارچوب شخصیت و با فیلترهای ادراکی خود دنیا را فهم می‌کند. پس شاید مسئله نه از اساس، واقعیت که برداشت‌های ما از واقعیت است.


در ضمن همیشه در ترجمه، چیزی گم می‌شود و ما در صحنه‌هایی از نمایش این گم‌شدن را به عمد شاهدیم. آن‌چه زیرکانه‌تر به مخاطب منتقل می‌شود، این است که نه تنها در جابه‌جایی مفاهیم از یک زبان به زبان دیگر، سوءتفاهم به وجود می‌آید که در انتقال مفاهیم از یک نفر به نفر دیگر حتی اگر به یک زبان سخن بگویند نیز این گمگشتگی اتفاق می‌افتد. ما این را از همان ابتدای نمایش شاهد هستیم وقتی که «جیم» از برادرش «جان» به خاطر این‌که خانه را مرتب کرده است، تشکر می‌کند، در حالی که جان حتی متوجه نمی‌شود که جیم دربارۀ چه چیزی صحبت می‌کند و حتی وقتی که به نظر می‌رسد منظور او برایش روشن شده نه تنها قدردانی او را دریافت نمی‌کند که آن را سرزنش و شماتت می‌شنود!


آدم‌های این نمایش هرکدام در دنیای خودشان زندگی می‌کنند، جان تصور می‌کند مادرشان بیست سال پیش آن‌ها را رها کرده و رفته است و جیم اما هر شب با مادر صحبت می‌کند، حتی از او دستور آشپزی نیز می‌گیرد. واقعا تا چه اندازه درکی که دو هم‌شیر از پدر و مادر مشترک خود دارند می‌تواند متفاوت باشد؟ وقتی به درستی به آدم‌ها گوش می‌کنید متوجه می‌شوید که آن‌ها دربارۀ پدر یا مادر خود صحبت نمی‌کنند بلکه دربارۀ تصویری که از آن‌ها در ذهن خود دارند سخن می‌گویند، به همین خاطر است که تعریفی که دو خواهر از پدر خود می‌کنند می‌تواند به اندازۀ تصور این دو برادر از مادرشان آن‌چنان با هم متفاوت باشد که گویی راجع‌به دو پدر متمایز صحبت می‌کنند. اگر ما ندانیم که تصویر پیپ، خود پیپ نیست، آن‌وقت بر سر درک متفاوتی که از موضوعی مشترک –در اینجا مادر یا پدر- داریم با هم به اختلاف می‌رسیم و همین اختلاف که ناشی از عدم درک دنیاهای شخصی و ذهنی افراد است ره به خشونت می‌برد، خشونتی که در نیمۀ دوم نمایش با ورود پلیس به اوج خود می‌رسد.


اصلا پلیس که نمایندۀ قانون است کارش چیست؟ در واقع او می‌خواهد میان آدم‌هایی که بازی‌های زبانی گیج‌شان کرده است صلح برقرار کند. ولی ما در نمایش می‌بینیم که خود پلیس نیز در همان بازی‌های زبانی گرفتار است، او نیز از همدلی کردن با اعضاء این خانه عاجز است، او نیز برخی چیزها را می‌بیند که دیگران نمی‌بینند و برخی چیزها را که دیگران می‌بینند نمی‌بیند. پس اوضاع بدتر از گذشته می‌شود زیرا اسلحه که نماد گفتمان قدرت است در این بازار نفهمی منجر به زخمی شدن جان می‌شود. اگر واژه‌ی «جان» را به شکلی نمادین معرف جان یا روح آدمی بگیریم، آن‌وقت این گلوله خوردن هم نماد زخم‌های عاطفی‌ست که ما در «ضدگفت‌مانِ قدرت» بر روح‌مان می‌نشیند.


#وحیدشاهرضا، ۱۱ آبان ۹۶


Join us: @jarfgroup

instagram.com/jarfgroup



------------------------

پ.ن.1: کانالش خوبه :) پیشنهادش می‌کنم اگه می‌خواین یه کانال روان‌شناسی-طور هم تو تلگرامتون داشته باشین :پی

پ.ن.2: تئاتر قوی‌ای بود ...

پونو3: #روانشناسی_اگزیستانسیال #گروه_روانشناسی_ژرف #

  • همین یک نفر..
۲۴
فروردين

هیچ چیز در این جهان چون آب، نرم و انعطاف پذیر نیست. با این حال برای حل کردن آن چه سخت است چیز دیگری یارای مقابله با آب را ندارد. نرمی بر سختی غلبه می کند و لطافت بر خشونت. همه این را می دانند ولی کمتر کسی به آن عمل می کند.

فرزانه هنگام غم، آرام باقی می ماند. بدی به دل او راهی ندارد. چون کمک کردن را ترک کرده بزرگترین کمک مردم است. کلام حقیقت متناقض به نظر می رسد.


انسان های عادی تنهایی را دوست ندارند در حالی که فرزانه تنهایی را به کار می گیرد. او در تنهایی درک می کند که با هستی یگانه است.

فرزانه بدون انجام دادن کاری عمل می کند و بدون به زبان آوردن کلمه ای آموزش می دهد. اتفاقات رخ می دهند و او به آن ها اجازه ی روی دادن می دهد؛ موارد مختلف ناپدید می شوند و او به آن ها اجازه ی از بین رفتن می دهد. او دارد، بدون آن که مالک چیزی باشد، عمل می کند، بدون آن که انتظاری داشته باشد. وقتی کارش به اتمام می رسد، آن را فراموش می کند. به همین دلیل برای همیشه جاوید باقی می ماند.


فرزانه همیشه در آخر می ایستد؛ به همین دلیل از همه جلو تر است. به هیچ چیز وابستگی ندارد؛ به همین دلیل با همه چیز یگانه است. چون خودش را رها کرده، به تمامی راضی و خوشنود است.

فرزانه جهان را مشاهده می کند و به دید درونی خویش اعتماد می کند. او اجازه می دهد اتفاقات آن طور که باید رخ دهند. قلب او همچون آسمان باز و گسترده است.

فرزانه هر چیز را آن طور که هست می بیند، بدون تلاش برای تسلط بر آن. او اجازه می دهد هر چیز سیر طبیعی اش را طی کند و در مرکز دایره باقی می ماند.

فرزانه در جستجوی رضایت خاطر نیست. نه در جستجوست، نه انتظار می کشد. او حاضر است؛ آماده برای خوش آمد گویی به هرچیز.

--------------------------------
پ.ن.1: تائو دِ چینگ کتاب لائو تِسه عارف چینی معاصر با بوداست ...
  • همین یک نفر..
۰۱
دی

داشتم پست‌های قدیمیمو مرور میکردم به یه سوالی برخوردم که الآن جوابشو میدونم تقریبا! سوالایی که داشتم اینا بودن:

 

چی میشه که یه آدمی فکر میکنه که فقط اونه که درست فکر میکنه؟ درست زندگی میکنه؟ هرکی مثل اون زندگی نکنه خره؟ :|

چی میشه که یه آدمی فکر میکنه که تنها ارزش های خوب و درست دنیا، ارزش های اونن ؟ :|

 

چیزی که همین هفته توی یک کلاسی شنیدم اینه که

آدما فرق «تجربه‌ی شخصی من از دنیا» و «شناخت درست از دنیا» رو نمیدونن ... هر آدمی یه تصور خاص خودش از چیزی که اسمش رو گذاشتیم "دنیا" داره و ما باید به این درک برسیم که همونقدر که تجربه‌ی من از دنیا میتونه درست باشه، تجربه‌ی دیگران هم همونقدر ممکنه درست باشه و اگه کسی مخالف من حرفی بزنه، به فهم و شعور من توهینی نکرده و صرفا تجارب ما با هم متفاوته! ضمن اینکه تلاش برای "شناخت" چیزی که بر ما احاطه دارد (مثل دنیا، خدا، ناخودآگاه و ...) تلاشی مزبوحانه و بی ثمر است.

مثل این میمونه که من برای خونه‌ی خودم مبل بخرم، بعد یکی بیاد بگه مبلتون چرا راحت نیست! اینجا دوتا چیز وجود داره:

1. اینکه اون فرد باید میگفت: من توی مبل شما راحت نیستم (تجربه‌ی شخصی منه این و ربطی به موجودیت «مبل» نداره!)

2. اینکه دیگه به من بَر نمیخوره که چرا به «من» توهین کرد! میفهمیم که تجربه ای که اون شخص با مبل خونه ی من داره با تجربه‌ی من متفاوته فقط ....

 

---------------------

پ.ن.1: این پست رو میگم

پ.ن.2: کلاس جامع خودشناسی، دکتر شاه‌رضا

  • همین یک نفر..
۱۴
آذر


بسیاری از کتب قدیمی درباره‌ی افزایش عملکرد فقط روی مسئله‌ی مدیریت زمان کار کرده‌اند. اما امروزه این امر بدیهی‌ست که برای افزایش عملکرد به مدیریت انرژی حتی بیش از مدیریت زمان نیاز است.

برای شروع، به موارد زیر توجه کنید:
• معمولا به راحتی ساعات خواب خود را فدای کارهای عقب مانده‌ی خود می‌کنیم! و یا با خوردن خوراکی‌های مضر سلامتی خود را تحت الشعاع قرار می‌دهیم. این قبیل کارها انرژی فیزیکی ما را به شدت تحلیل می‌برند.
• در شرایط احساسی نامناسب معمولا انرژی جسمانی‌مان هم کم خواهد شد. بنابراین به سرعت راهی برای بهتر کردن شرایط احساسی خود خلق کنید.
• با آشنایی اولیه با عملکرد مغز، از انرژی فکری خود استفاده‌ی بهینه بکنید. با ذهن خسته نمی‌توانید کارهای بزرگ انجام داده و اشتباه نکنید.
• روحیه‌ی بالا یکی از مهم‌ترین پیش‌نیازهای انجام کارهای سخت و بلندمدت است. به انرژی انگیزشی خود بها بدهید.

اگر بتوانیم تضمین کنیم که در زمان شروع کاری در به‌ترین شرایط فیزیکی، احساسی، فکری و روحی هستیم، معمولا می‌توانیم روزانه کارهایی انجام دهیم که دیگران در یک هفته هم نمی‌توانند انجام دهند!

در پست‌های بعدی با راه‌کارهایی برای بهبود هر یک از چهار انرژی گفته شده همراه شما هستم :)

#گروه_پرانا#پرانا #pranagroup #prana #افزایش_عملکرد#مهارت‌های_فردی #موفقیت


--------------------
پ.ن.1: #پستهای_اینستا
پ.ن.2: پروفایل اینستاگرام من: @sadra_moradian
پ.ن.3: آدرس کانال تلگرام گروه پرانا: Tlgrm.me/Pranagroup
  • همین یک نفر..
۲۶
آبان


•  آیا همیشه آن تایمی؟ یا اغلب تایم از دستت در میره و دیر میرسی سر قرار؟

•  آیا در نظر تو "یه ربع" مساویه یا "15 دقیقه"؟ یا مساویه با "یذره وقت دیگه"؟

•  آیا وقتی اتاقت و محل کارت شلوغه تمرکز لازم رو نداری؟ یا با این قضیه اوکی ای و به کارت میرسی؟

•  ترجیح میدی کارت تموم شه بعد به استراحت برسی یا هر لحظه میتونی از سر کار بلند شی؟

•  همیشه عجله داری و شتابزده‌ای؟ یا همیشه وقت برای استراحت داری؟

•  آیا با تصمیم گیری اوکی ای؟ یا قاطعیت لازم رو حس میکنی نداری؟



بعنوان آخرین پست از سری پست‌های ترجیح‌های ام‌بی‌تی‌آی و در ادامه‌ی دو پست قبل، اگر هنوز در تشخیص منظم/منعطف بودن خود شک دارید، با سوالات بالا احتمالا بتوانید تشخیص خود را تکمیل کنید :)


حالا با دانستن تیپ خودتون اگه دوست دارید ویژگی‌ها و نقاط قوت و ضعفتون رو بهتر بشناسین، لطفا به نحوی تیپتون رو به من اطلاع بدین تا در پست‌های بعدی بتونم موارد بیشتری ازش بگم :)


#گروه_پرانا #PranaGroup #MBTI


-----------------------------

پ.ن.1: #پستهای_اینستا
پ.ن.2: پروفایل اینستاگرام من: @sadra_moradian
پ.ن.3: آدرس کانال گروهمون (گروه پرانا): Tlgrm.me/Pranagroup
  • همین یک نفر..
۱۳
آبان


• آیا وقتی به مهمونی بزرگی میری بعدش انرژی زیادی داری و اصطلاحا شارژ شدی یا انرژیت تحلیل رفته و میخوای استراحت کنی؟
• دایره‌ی دوستانت خیلی بزرگه؟ یا یه جمع کوچیک و خودمونیه؟
• دوستان خیلی نزدیکت چند نفرن؟
• با کتاب خوندن رابطت چطوره؟ وفتی سر کتابی تمرکز داری؟ یا هی بلند میشی و کارای دیگه میکنی؟
• در کنار دیگران بودن رو ترجیح میدی یا با خودت تنها بودن و به کارهای خودت رسیدن رو؟
• تا حالا شده درحال حرف زدن فکر کنی؟ یا همیشه اول فکر میکنی بعد عمل؟


در ادامه‌ی دو پست قبل، اگر هنوز در تشخیص برون‌گرایی/درون‌گرایی خود شک دارید، با سوالات بالا احتمالا بتوانید تشخیص خود را تکمیل کنید :)


#گروه_پرانا #PranaGroup #MBTI


------------------------------
پ.ن.1: #پستهای_اینستا
پ.ن.2: پروفایل اینستاگرام من: @sadra_moradian
پ.ن.3: آدرس کانال گروهمون (گروه پرانا): Tlgrm.me/Pranagroup
  • همین یک نفر..
۱۲
آبان

•  دوستات برای فهمیدن مشکلات و ایده ها و افکارت باید ازت سوال کنن حتما؟ یا همین که بهت گوش کنن کافیه؟
•  تا حالا شده حس کنی برای فکر کردن مجبوری با یکی حرف بزنی؟ مثلا وقتی داری برای یکی از مشکلاتت میگی، خودت راه حل رو پیدا میکنی ...
•  زمان گفت و گو انرژیت زیاده؟ با حرارت حرف میزنی؟ دستهاتو زیاد تکون میدی؟ یا رفتارت خیلی ملایمه؟
•  در مجاورت اشخاص غریبه خیلی ساکت میشی؟ یا تفاوت چندانی برات نداره؟
•  معمولا وقتی سکوت حاکم میشه سریع یه موضوعی پیدا میکنی و حرف رو شروع میکنی یا کمتر پیش میاد که شروع کننده‌ی بحث باشی؟
•  معمولا صدات بلنده؟ تا حالا شده بهت بگن "فاصلمون دومتره! داد نزن"؟

همه‌ی این موارد تفاوت انسانهای درونگرا و برونگرا رو برای ما مشخص می‌کنه ... باید بتونیم ترجیح دوستان و همکارانمون رو تشخیص بدیم تا بازدهیمون رو بالا ببریم و سوء برداشت‌ها رو تا حد خوبی کاهش بدیم!


------------------------------
پ.ن.1: #پستهای_اینستا
پ.ن.2: پروفایل اینستاگرام من: @sadra_moradian
پ.ن.3: آدرس کانال گروهمون (گروه پرانا): Tlgrm.me/Pranagroup
  • همین یک نفر..
۰۸
آبان


این کتاب رو به همه‌ی دوستانی که تا حالا به مشکلاتی توی روابطشون برخورد کردن پیشنهاد میکنم !

باید توجه داشته باشیم که رابطه با انسانها خیلی حیطه‌ی گسترده‌ای داره و فکر نمیکنم کسی پیدا بشه که این جمله رو نگه که "اگه میدونستم برای فلانی باید هدف رو بیشتر از مسیر شرح بدم حرفمو بهتر میفهمید" .. یا موارد مشابه !


چکیده‌ی این کتاب اینو میگه که اگه میخوای نتیجه‌ی مطلوبی بگیری، با مردم جوری رفتار کن که دوست دارن باهاشون رفتار بشه! و در ادامه به خواننده روشهایی برای شناختن تیپ انسانها و رفتار مناسب و درست با اونا رو آموزش میده.

  • همین یک نفر..
۲۲
مهر
دو روز گذشته رو به خودم استراحت مطلق داده بودم! :)

بعد از اون شمالی که رفتیم و غیره، دیگه استراحت منطقی نداشتم!! این درحالیست که تا قبل از این همیشه انقدر وقت تلف شده داشتم که احساس نیازی به استراحت برنامه ریزی شده و منطقی نداشتم :دی
منظورم از استراحت منطقی اینه که انقدر خسته شده باشی که "استراحت کردن" برات معنی پیدا کنه :))

البته الآن که فکرشو میکنم یه تولدی گرفتیم برای یه عزیزی ... اون رو میشه اسم استراحت نصفه روزه روش گذاشت ... البته قطعا استراحت مطلق نبود چون کلی planning و غیره داشت برام :"

این دو روز خیلی خوب بود :) بعد از مدت‌ها فیلم دیدم :))) "هیچ کاری" کردم !! و خوابیدممممم :)))
آماده شدم برای 5 هفته‌ی پرکار دیگه ..


کارهای پیش رو در آینده‌ی نزدیک:
  • تکلیف کامپابلر
  • کوئیز MIR
  • خوندن مقاله برای پروژه کارشناسی
  • استارت زدن مطالعه برای کنکور الگوریتم ارشد و روانشناسی کارشناسی !
  • گوش دادن به voiceهای دکتر شیری
  • خوندن کتاب MBTI
  • جلسه شورا با دکتر صامتی
  • زدن ایمیل به عرش و ویراتک

صدرای جدیدی در راه است ..
  • همین یک نفر..
۰۷
مهر

http://busymind.blog.ir/post/80


-----------------------------

پ.ن.1: من تنها کسی نیستم که این کتاب روی زندگی و تصمیماتش اثر گذاشته :)

پ.ن.2: اثر مرکب از دارن هاردی

پ.ن.3: لطفا لطفا لطفا هر فصل از این کتاب رو تا وقتی تماما کارهایی که ازتون خواسته رو انجام ندادید تموم شده فرضش نکنید و سراغ فصل بعد نرید ! :)

  • همین یک نفر..
۲۲
شهریور

بالاخره تلاشهامون داره نتیجه میده و داریم همکاریمونو با شرکت لیان شروع میکنیم :)

خیلی خوشحالم به چند دلیل :دی

یکیش اینه که قبل از ددلاینی که برای خودمون تعیین کرده بودیم داریم اولین شرکت رو اوکی میکنیم ..

دومیش اینه که دست رو دست نذاشتیم و 3تا شرکت دیگه رو هم استارت زدیم و ایشالا از بین اونا هم 2تاشونو میگیریم ...

سومیش اینه که بنده از طفولیت عاشق تدریس بوده و اکنون دارم به این علاقه قلبی خود میرسم :پی


ایشالا فروردین 97 اسم "سمینارهای گروه پرانا" بیشتر به گوشتون میخوره :دی


-------------------------------------

پ.ن.1: #تدریس_مهارت‌های_ارتباطی #تدریس_مهارت‌های_مذاکره #پرانا #لیان #عرش #ویراتک #بیان 

پ.ن.2: پرانا واژه ای سانسکریت به معنای نیروی حیاتی است که وجود این انرژی حیات‌بخش نامرئی عامل سلامتی و زندگی در کره خاکی می‌باشد.

  • همین یک نفر..
۰۶
شهریور

به ما حقمون رو نمی‌دن! به ما چیزی رو می‌دن که براش مذاکره کنیم.

مذاکره انواع دارد: رو در رو، چت، ایمیل و ...


نکته‌های موفقیت در مذاکره:

1.       برنامه‌ریزی: در مورد همه چی، شیوه، همراه، چیز‌هایی که باید مطرح شه. (تک‌تک جملات، خط قرمزها، فضای بحث ..)

2.       مدیریت گفتگو: زیاد حرف نزن، مدیریت بحث رو بگیر توی دستت - اعتماد سازی

3.       امتیاز دادن و گرفتن: لزوماً مادی نیست. می‌تونه خیلی وسیع باشه. (مثالها: تخفیف، رفتاری(صمیمی شدن با کارمند)، گوش دادن) خیلی مهمه که بدونی کجا؟ چقدر؟ چگونه؟

4.       بستن مذاکره: چند دقیقه نهایی خیلی مهمه. آخرین جملات و آخرین برخورد‌ها خیلی مهمه. جابجا کردن یک کلمه ممکنه زیر و رو کنه نتیجه‌ی مذاکره رو. (در لحظات اول برداشت‌تون از هم شکل می‌گیره در لحظات آخر خاطره ها ثبت می‌شن.)

وقتی میتونی مذاکره رو خوب پیش ببری که شخصیت طرف رو پیش‌بینی کنی. (MBTI) زن و مرد، کودک و بزرگ‌سال، حرفه ای و مبتدی ... اینا با هم فرق دارن!

مذاکره دو نوع داره: با خودمون و با دیگران (بیش‌ترین تعداد مذاکره رو با خودت می‌کنی همیشه ..)

مذاکره با خود اولویت داره تا بتونیم تو مذاکره با بقیه موفق باشیم.


انسان 7 احساس پایه دارد: ترس، نفرت، تحقیر، خشم، غم، شادی و تعجب.

اشتباه‌های عمومی در مذاکره با خود:

1.      تمرکز روی مشکلات:‌ راه‌حل محور باش نه مشکل محور! - نیمه‌ی پر لیوان  قبول کن که تکرار مشکل در ذهن هیچ کمکی به حلش نمی‌کنه!

2.      دام قضاوت کلی(پیش‌گویی): همیشه  هرگز  همه‌جا  هیچ‌جا - حرف زدن کلی در مورد قضایا و تعمیم دادن چیزای بد به همه! (دام تعمیم)

3.      پیش‌قضاوتی: نه مثبت نه منفی! هرکدوم ضررهای خودشو داره :|

4.      حرف‌زدن احساسی با خودمون: عقل باید همیشه بالا‌تر از احساس باشه تو مذاکره! احساس باعث خطاهای بدی میشه چون ما رو به حرکات لحظه‌ای وادار می‌کنه و نتیجه‌ش قضاوت مثبت یا منفی می‌شه.

5.      مقصر‌یابی: مهم نیست مقصر کیه دیگه! مهم اینه که راه‌حل چیه. از خودت بپرس "الآن باید چه کنم؟" .. همین!

6.      برچسب‌گذاری: شبیه پیش قضاوتی گند می‌زنه و سرنوشت مذاکرات رو خراب می‌کنه.

7.      بزرگ‌نمایی: درستش واقع‌گراییه.

8.      باید/نبایدها: نمیشه قانون گنده بذاریم تو مذاکره! درستش تلاش، وقت و صحبته. نمیشه یه چیز گنده رو فیکس کنی که مثلاً من باید فلان کار رو کنم حتما! (مذاکره هنر امتیازدادن/گرفتن‌ه)


----------------------------------

پ.ن.1: اگه استقبال زیاد باشه به مرور نکات بیشتری می‌ذارم :)

  • همین یک نفر..