آن روی من

جایی برای به اشتراک گذاشتن چیزی که هستم

آن روی من

جایی برای به اشتراک گذاشتن چیزی که هستم

بعضی حرف ها رو نمیشه زد ...
بعضی حرفا رو باید توی دلت دفن کنی ..
شاید برای اینه که ارزش دوستی بیشتر از اینه که با یه حرف نابجا خرابش کنی ! ارزش هر رابطه ای ...

ولی ... ولی اگه نگی هم که نمیشه ! :| توی دلت باد میکنن .. اذیت میشی :( یه راهش اینیه که من انتخاب کردم :) که اینجا بزنی حرفتو ...

:-inner_peace

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۹۵ مطلب با موضوع «دغدغه ها» ثبت شده است

۰۱
بهمن

از اینکه کاری جز تسلیت گفتن از دستم بر نمیاد متنفرم ..

از اینکه هر دفعه که یه اتفاقی میفته باز آدما یادشون میاد یه پست اینستا بذارن و خودشونو تو چشم این و اون کنن ...

از اینکه اتفاق پشت اتفاق میفته اما ما که اسممون آدمه هیچ تغییری نمیکنیم و فکر میکنیم "تموم شد" و منتظر اتفاق بعدی میشینیم ..


اما این حس های منفی بیشتر کمکم میکنن تا به مسیری که انتخاب کردم بچسبم و سعیم رو بکنم که حتی شده 1روز زودتر به هدفم برسم ...

شاید اون 1زور جون یه آدمی رو نجات داد .. شاید یدونه خاطره‌ی بد کمتر برای یه بچه‌ای بوجود بیاد ..

  • همین یک نفر..
۲۲
دی

درسهایی که انگار تموم بشو نیستن!

کاری که راه انداختیم و واقعا عاشقش هستم و اگه شرایط رو عادی در نظر بگیری خوب هم پیش میره اما الآن واقعا نیاز دارم که سریعتر از این پیش بره و زودتر به درآمد زایی بیفته تا اون استقلال مالی ای که مدتهاست نیازش دارم رو بدست بیارم تا .......

کتاب کتاب کتاب ..... چقدددددر مطلب هست که باید یاد بگیرم و چقددددر جا برای کار داره آدم ! هر روز هم که 24 ساعت بیشتر نداره :|

کلاس های مختلف و پولی که برای ثبت نامشون ندارم تا بدم و برم :|

و

صدرایی که کم کم دارم میشنوم صدای خستگیشو و دیر یا زود نیاز به 3-4 روز استراحت مطلق پیدا میکنه .... درست توی بدترین زمان ممکن در تاریخ :))

حال رابطه ها خوب نیست چون براشون وقت نمیذاریم ... یعنی نداریم که بذاریم ! :"


حس میکنم زندگی یذره زود جدی شد ... وقتی که هنوز براش آماده نبودم!

نه که الآن آماده نباشم! اما همون اولش تا اومدم به خودم بیام چند-هیچ عقب افتادم و الآن نمیتونم اون عقب افتادگی رو جبران کنم :/

کاش این قضیه فقط روی خودم تاثیر داشت ... -_-


------------------

پ.ن.1: هر آدمی توی زندگی یه روند سینوسی رو طی میکنه ... یه روزایی high هستی، یه روزایی نه!

  • همین یک نفر..
۱۳
دی

بی تو 

بی شب افروزی ماندنت

بی تب تند و پیراهنت

شک نکن

من که هیچ

آسمان هم زمین می خورد

  • همین یک نفر..
۰۱
دی

داشتم پست‌های قدیمیمو مرور میکردم به یه سوالی برخوردم که الآن جوابشو میدونم تقریبا! سوالایی که داشتم اینا بودن:

 

چی میشه که یه آدمی فکر میکنه که فقط اونه که درست فکر میکنه؟ درست زندگی میکنه؟ هرکی مثل اون زندگی نکنه خره؟ :|

چی میشه که یه آدمی فکر میکنه که تنها ارزش های خوب و درست دنیا، ارزش های اونن ؟ :|

 

چیزی که همین هفته توی یک کلاسی شنیدم اینه که

آدما فرق «تجربه‌ی شخصی من از دنیا» و «شناخت درست از دنیا» رو نمیدونن ... هر آدمی یه تصور خاص خودش از چیزی که اسمش رو گذاشتیم "دنیا" داره و ما باید به این درک برسیم که همونقدر که تجربه‌ی من از دنیا میتونه درست باشه، تجربه‌ی دیگران هم همونقدر ممکنه درست باشه و اگه کسی مخالف من حرفی بزنه، به فهم و شعور من توهینی نکرده و صرفا تجارب ما با هم متفاوته! ضمن اینکه تلاش برای "شناخت" چیزی که بر ما احاطه دارد (مثل دنیا، خدا، ناخودآگاه و ...) تلاشی مزبوحانه و بی ثمر است.

مثل این میمونه که من برای خونه‌ی خودم مبل بخرم، بعد یکی بیاد بگه مبلتون چرا راحت نیست! اینجا دوتا چیز وجود داره:

1. اینکه اون فرد باید میگفت: من توی مبل شما راحت نیستم (تجربه‌ی شخصی منه این و ربطی به موجودیت «مبل» نداره!)

2. اینکه دیگه به من بَر نمیخوره که چرا به «من» توهین کرد! میفهمیم که تجربه ای که اون شخص با مبل خونه ی من داره با تجربه‌ی من متفاوته فقط ....

 

---------------------

پ.ن.1: این پست رو میگم

پ.ن.2: کلاس جامع خودشناسی، دکتر شاه‌رضا

  • همین یک نفر..
۲۹
مهر

میخوام کم کم کارم رو به یه سری از پست‌های بلاگم وارد کنم و پست‌هایی در زمینه‌هایی که کار میکنم و میخونم بذارم ...

ممکنه حوصلتون سر بره :" اما دوست دارم حتی اگه شده به یک نفر کمکی کرده باشم :) پس لطف کنید حواستون به حوصلتون باشه که یه وقت سر نره :دی


--------------------------

پ.ن.1: به جز اراجیفی که تا حالا میذاشتم یذره چیز مفید هم بذاریم بد نیست :دی

  • همین یک نفر..
۲۲
مهر
دو روز گذشته رو به خودم استراحت مطلق داده بودم! :)

بعد از اون شمالی که رفتیم و غیره، دیگه استراحت منطقی نداشتم!! این درحالیست که تا قبل از این همیشه انقدر وقت تلف شده داشتم که احساس نیازی به استراحت برنامه ریزی شده و منطقی نداشتم :دی
منظورم از استراحت منطقی اینه که انقدر خسته شده باشی که "استراحت کردن" برات معنی پیدا کنه :))

البته الآن که فکرشو میکنم یه تولدی گرفتیم برای یه عزیزی ... اون رو میشه اسم استراحت نصفه روزه روش گذاشت ... البته قطعا استراحت مطلق نبود چون کلی planning و غیره داشت برام :"

این دو روز خیلی خوب بود :) بعد از مدت‌ها فیلم دیدم :))) "هیچ کاری" کردم !! و خوابیدممممم :)))
آماده شدم برای 5 هفته‌ی پرکار دیگه ..


کارهای پیش رو در آینده‌ی نزدیک:
  • تکلیف کامپابلر
  • کوئیز MIR
  • خوندن مقاله برای پروژه کارشناسی
  • استارت زدن مطالعه برای کنکور الگوریتم ارشد و روانشناسی کارشناسی !
  • گوش دادن به voiceهای دکتر شیری
  • خوندن کتاب MBTI
  • جلسه شورا با دکتر صامتی
  • زدن ایمیل به عرش و ویراتک

صدرای جدیدی در راه است ..
  • همین یک نفر..
۲۰
مهر
خوبه بعضی وقتا یذره فکر کنیم ...

هممون دم از امام حسین و عزا داری و خیلی غیره‌های دیگه میزنیم ..
اما چند نفر پیدا میشن که بتونن واقعا ادعا کنن که حداقل دارن سعیشونو میکنن ادای امام حسین که نه! ادای هفتاد و یک‌مین یار امام حسین رو در بیارن ؟؟ چند نفر هستن که بتونن ادعا کنن پای حرفشون و اعتقاد خودشون (هرچی که باشه) تا پای جونشون وای میستن ؟؟ چند نفر میتونن پاشن و با قدرت جلوی ظلم (حتی ظلمی که توی دانشگاه به سنواتی‌ها داره اعمال میشه !) قد علم کنن ؟!
چند نفرمون میتونیم بدون ترس تو دعاهامون از خدا بخوایم که "کاش منم زمان امام حسینم می‌زیستم تا بتونم کمکی هرچند کم برای ایشون و زن و بچه‌های بی‌گناه بشم" ؟!

به جز شام برا چه دلیلی عزاداری‌ها رو شرکت میکنیم ؟؟

----------------------------
پ.ن.1: #کمی_فکر_کنیم ...
  • همین یک نفر..
۱۵
مهر

  • فردا باید کتاب اثر مرکب رو برای اعضای گروه ارائه بدم ...
  • شنبه باید پیپری که برای پروژه کارشناسیم قرار بوده بخونم رو ارائه بدم (هنوز نخوندمش :| :-استرس)


یک‌شنبه به بعد رو نمیدونم .... اما کلی کار عقب افتاده هم دارم :|

  • سنتورم رو 1هفته‌س که نزدم
  • یه سری فایل صوتی هست که باید گوش کنم
  • 3تا پیپر دیگه هست که باید بخونم :|
  • کتااااااب !!!
  • کنکورم که شده قوز بالا قوز :|
  • همین یک نفر..
۰۴
مهر

متاسفانه به بعضی دلایل امنیتی(!) ادامه‌ی این پست‌ها تو دفترچه نوشته خواهند شد ...

  • همین یک نفر..
۲۲
شهریور

بالاخره تلاشهامون داره نتیجه میده و داریم همکاریمونو با شرکت لیان شروع میکنیم :)

خیلی خوشحالم به چند دلیل :دی

یکیش اینه که قبل از ددلاینی که برای خودمون تعیین کرده بودیم داریم اولین شرکت رو اوکی میکنیم ..

دومیش اینه که دست رو دست نذاشتیم و 3تا شرکت دیگه رو هم استارت زدیم و ایشالا از بین اونا هم 2تاشونو میگیریم ...

سومیش اینه که بنده از طفولیت عاشق تدریس بوده و اکنون دارم به این علاقه قلبی خود میرسم :پی


ایشالا فروردین 97 اسم "سمینارهای گروه پرانا" بیشتر به گوشتون میخوره :دی


-------------------------------------

پ.ن.1: #تدریس_مهارت‌های_ارتباطی #تدریس_مهارت‌های_مذاکره #پرانا #لیان #عرش #ویراتک #بیان 

پ.ن.2: پرانا واژه ای سانسکریت به معنای نیروی حیاتی است که وجود این انرژی حیات‌بخش نامرئی عامل سلامتی و زندگی در کره خاکی می‌باشد.

  • همین یک نفر..
۱۸
شهریور

زندگی بالا و پایین زیاد داره !

بعضی وقتا خوبه که بشینی توی چرخ و فلک و برییییی بالا و فقط منظره رو تماشا کنی ... به اصطلاح میگن "بشینی ببینی دنیا/خدا/کائنات/شانس/... برات چی خواسته!" و بعدش راهتو که پیدا کردی درنگ نکنی و بری که دنیا رو جر بدی :)) (که البته تو این مسیر جر هم می‌خوری :دی)

به قول ریچارد برانسون، "شانس همیشه و هر روز در اطراف ماست! فرق من این است که وقتی شانس سر راه من قرار می‌گیرد از آن استفاده می‌کنم"


-------------------------------

پ.ن.1: اثر مرکب، نوشته‌ی دارن هاردی، انتشارات شریف

  • همین یک نفر..
۰۲
شهریور

هفته‌ی دیگه قراره از 1شنبه‌ش بریم شمال تا احتمالا جمعه یا شنبه‌ی بعدش! :دی

اولش خیلی به کارهایی که دارم و اینکه فرصت همچین سفری رو ندارم فکر می‌کردم تا اینکه به خودم گفتم تو سفر هم می‌تونی همون کارها رو بکنی و حتی با راندمان بیشتر :)

این شد که الآن برنامه ها رو یذره جابه‌جا کردم و فرصت خوبی برای تموم کردن چند تا از این courseهایی که تو همین پست قبل داشتم می‌گفتم پیدا شده! می‌تونم حتی جزوه‌هام رو هم تکمیل کنم و برای کارگاه‌هایی که تعریفشون کردم پاورپوینت بسازم .. کلا ایده زیاد هست .. باید دید چقدرش عملی می‌شه :)


فعلا این کارها قراره که تموم بشن:

  • رادیو مذاکره شعبان‌علی
  • یه سری مقاله و کتاب برای پر و پیمون تر کردن جزوه‌‌ی اصول مذاکره‌ی مقدماتی
  • اصول سخنرانی بهرام‌پور
  • شخصیت سالمتر من دکتر شیری
  • یه سری مقاله و کتاب برای پر و پیمون تر کردن جزوه‌‌ی MBTI
  • نیمه‌ی تاریک وجود
  • تکمیل جزوه‌ها و پاورپوینت‌ها برای برگزاری وورکشاپ اصول مذاکره مقدماتی
  • تکمیل جزوه‌ها و پاورپوینت‌ها برای برگزاری وورکشاپ MBTI
  • برنامه‌ی بلندمدتی که تو ذهنم دارم رو بیارم رو کاغذ ...
  • همین یک نفر..
۰۱
شهریور

باید در آینده‌ی نزدیک این کارها رو انجام بدم ...:


مطالعات شخصی:

  • رادیو مذاکره شعبان‌علی
  • سخنرانی بهرام‌پور
  • اصول مذاکره سایت متمم
  • شخصیت سالمتر من دکتر شیری
  • نیمه‌ی تاریک وجود
  • سینما مذاکره(BridgeOfSpy)
  • وویس(voice)های رضایی

پروژه‌های کاری با مهندس وثوقی:

  • تکمیل جزوه‌ها و پاورپوینت‌ها برای برگزاری وورکشاپ اصول مذاکره مقدماتی
  • تکمیل جزوه‌ها و پاورپوینت‌ها برای برگزاری وورکشاپ MBTI
  • تکمیل جزوه‌ها و پاورپوینت‌ها برای برگزاری وورکشاپ اصول مذاکره پیشرفته
  • شرکت در کلاسهای آرکی‌تایپ‌ها
  • شرکت در سخنرانی‌های مهندس بعنوان هم-سخنران :دی
  • مذاکره و برگزاری کارگاه‌ها برای شرکت لیان
  • مدیریت عوامل انسانی گروه اپلیکیشن board

پروژه کارشناسی: صحبت با دکتر قدسی، اجلالی یا آبام

کارآموزی: خسی ؟؟ (نمیدونم هنوز :|)

شورا:
  • تصویب اساس‌نامه
  • مذاکره با مهندس ابطحی

------------------------------------

پ.ن.1: صرفا جهت یادآوری روزانه به خودم :)

پ.ن.2: به ترتیب اولویت :پی

  • همین یک نفر..
۳۰
مرداد

دنیای عجیبیه !


زندگی چه بازیها که با آدم نمیکنه ... ممکنه این وسط برسی به یه levelی که تو هم بشینی کنار دستش و از بازی هایی که با جسم و روح و روانت میشه لذت ببری ... level عجیبیه !! :)) حتی از خود دنیا هم عجیب‌تر !! انقدر عجیب که دنیا یه لحظه شک میکنه نکنه بازی خورده باشه ! کم دیده شده که طرف خودش بشینه کنار دست دنیا و بازی رو تماشا کنه و لبخند تحویل دنیا بده :| ......

  • همین یک نفر..
۲۱
مرداد

قلب دختر از عشق بود، پاهایش از استواری و دست‌هایش از دعا. اما شیطان از عشق و استواری و دعا متنفر بود.

پس کیسه‌ی شرارتش را گشود و محکم‌ترین ریسمانش را به‌در کشید. ریسمان ناامیدی را. ناامیدی را دور زندگی دختر پیچید ... دور قلب و استواری و دعاهایش ... ناامیدی پیله‌ای شد و دختر کرم کوچک ناتوانی.

خدا فرشته‌های امید را فرستاد تا کلاف ناامیدی را باز کنند. اما دختر به فرشته‌ها کمک نمی‌کرد! دختر پیله‌ی گره در گره‌اش را چسبیده بود و می‌گفت «نه، باز نمی‌شود. هیچ‌وقت باز نمی‌شود»

شیطان می‌خندید و دور کلاف ناامیدی می‌رقصید. شیطان بود که می‌گفت «نه، باز نمی‌شود. هیچ‌وقت باز نمی‌شود»

خدا پروانه‌ای را فرستاد تا پیامی را به دختر برساند.

پروانه بر شانه‌های رنجور دختر نشست و دختر به‌یاد آورد که این پروانه نیز زمانی کرم کوچکی بود گرفتار در پیله‌ای. اما اگر کرمی می‌تواند از پیله‌اش به‌در آید، انسان نیز می‌تواند.

خدا گفت: «نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها گره های دیگر را»

دختر نخستین گره را باز کرد.

دیری نگذشت که دیگر نه گره‌ای بود، نه پیله و نه کلافی ...

هنگامی که دختر از پیله‌ی ناامیدی به‌در آمد، شیطان مدت‌ها بود که گریخته بود.

-----------------------------

پ.ن.1: بال‌هایت را کجا جا گذاشته ای ؟، عرفان نظرآهاری ...

پ.ن.2: تقدیم به تو ... تقدیم به همه‌ی دخترهایی که وقتی زمین می‌خورند، بعد از ماساژ دادن زانوهاشون بلند می‌شن و به راهشون (قوی‌تر از قبل) ادامه می‌دن ...

پ.ن.3: منتظر روزای خوب هستم :)

  • همین یک نفر..
۱۷
مرداد

روان آدمی بـســــیــااار گسترده‌تر از چیزیست که فکرش را بکنید ...

تیپ‌های شخصیتی و ترجیح‌ها یکی از پایه‌ای ترین مسائل شناخته شده در روانشناسی یونگ(اگر اشتباه نکنم !) هستند ..

ترجیح‌های برونگرا/درونگرا(I/E)، شمی/حسی(S/N)، منطقی/احساسی(F/T) و منظم/منعطف(P/J) چهار ترجیح مورد بررسی در MBTI هستند ...


برونگرا، شمی، احساسی، منظم یا همون ENFJ ... چه جور آدمایی هستن ؟

تقریبا بدیهیه که ENFPها نرم‌ترین‌ها هستن و برعکسش یا ISTJها به قول استادم زامبی اند :)) یعنی کوچکترین تغییری نمیشه توشون داد !

چقدر برای دوستی و در کل رابطه این تیپ‌های شخصیتی مهم هستن ؟ اگه من ENFJ باشم بهترین افرادی که باهاشون میتونم ارتباط بگیرم کدوم دسته ها هستن ؟؟


خیلی وقته پست کوتاه نذاشتم ! اینم البته کوتاه نیست :))) استانداردهام داره جابجا میشه :دی

نقطه سر خط ..

  • همین یک نفر..