آن روی من

جایی برای به اشتراک گذاشتن چیزی که هستم

آن روی من

جایی برای به اشتراک گذاشتن چیزی که هستم

بعضی حرف ها رو نمیشه زد ...
بعضی حرفا رو باید توی دلت دفن کنی ..
شاید برای اینه که ارزش دوستی بیشتر از اینه که با یه حرف نابجا خرابش کنی ! ارزش هر رابطه ای ...

ولی ... ولی اگه نگی هم که نمیشه ! :| توی دلت باد میکنن .. اذیت میشی :( یه راهش اینیه که من انتخاب کردم :) که اینجا بزنی حرفتو ...

:-inner_peace

محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

همه‌ی آنچه در زندگی دارم و نمی‌خواهمش..

پنجشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۷، ۱۱:۰۳ ب.ظ

موضوع انشا: «همه‌ی چیزهایی که در زندگی‌ام دارم اما آنها را نمی‌خواهم»


به نام خدا


ما همگی در زندگی خویش چیزهایی داریم -موقعیت‌ها، عناوین، داشته‌های فیزیکی، روابط، وظایف و...- که از داشتن آنها راضی و خشنود نیستیم و همیشه دعا می‌کنیم کاش چوب جادویی وجود داشت و من را از شر این اتفاقات رها می‌کرد...

اما ما در کتاب‌های تاریخ اشخاصی داریم که همه‌ی چیزهایی که داشتند را دوست داشتند و یا شاید همه‌ی چیزهایی که دوست داشتند را داشتند!

من اما هنوز به آن درجه از عرفان نرسیده‌ام که همه‌ی چیزهایی که دارم را دوست داشته باشم و یا شاید به آن درجه از قدرت نرسیده‌باشم که همه‌ی چیزهایی که دوست دارم را داشته باشم!!

ولی به هر حال، به قول یکی از این بزرگان روانشناسی (که نامش را به خاطر ندارم و حال گشتن دنبال نامش را هم در زمان نوشتن این انشاء پیدا نکردم)، آن انسان‌ها، افقی هستند که به انسان جهتی برای حرکت می‌دهند و قرار نیست به یکباره تکامل شویم! خوب است همواره به سمت تکامل پیش برویم :)

من در درجه‌ی اول، رشته‌ی دانشگاهی‌ام را دوست ندارم و در حال انصراف از این رشته هستم.. کنکور ارشد روانشناسی را ثبت‌نام نموده و به بدست آوردن رتبه‌ای خوب و ثبت‌نام در دانشگاهی خوب در این رشته امیدوارم.

من جنس رابطه‌ام با پدرم را دوست ندارم و چند سالی می‌شود که در تلاش برای بهبود این رابطه هستم و اندک اتفاق‌های مثبتی هم در این زمینه رخ داده است.

من تعدادی از لباس‌هایم را دوست ندارم و آنها را کم می‌پوشم و منتظر رسیدن سال جدید هستم تا آنها را به فقرا و نیازمندان اهدا کنم :)

من خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنم را دوست ندارم و از هدف‌هایم پیدا کردن هم‌اتاقی و اجاره کردن یک خانه (حداقل به مدت یک سال) است!

من حتی یکی از ویژگی‌هایم را (تنبلی و بی انگیزگی) دوست ندارم ولی هنوز کار جدی‌ای در این زمینه نکرده‌ام :(


خب دیگه از حالت انشا در بیایم :))


در مجموع، من چیزهای زیادی ندارم که نخوامشون... این بخشیش از اینجا میاد که کلا چیز زیادی ندارم :)) اما بخشیش هم از تلاش زیادی میاد که توی این سال‌ها برای رسیدن به جایی که واقعا دوست دارم و حقم هست انجام دادم :)

امید برای روزی که هممون تا حد خوبی چیزهایی که داریم رو دوست داشته باشیم و چیزهایی که دوست داریمو داشته باشیم :)


------------------------------

پ.ن.1: اگه اشتباه نکنم تمرینی بود که دکتر شیری توی یکی از فایل‌های صوتیش داده بود...

پ.ن.2: اگه بالایی اشتباه باشه نتیجتا میشه تمرینی که دکتر شاه‌رضا توی کلاس ژرف بهمون داده :))

پ.ن.3: به سبک انشاء‌های راهنمایی ^_^

  • همین یک نفر..

نظرات  (۲)

فقط انشا بود دیگه؟جدی انصراف میدی؟
پاسخ:
نه جدی بود! :)
چه تمرین خوبی بود آقای همساده :)
به فکر افتادم انجامش بدم 😊
اون جمله‌ی " خوبه همواره به سمت تکامل پیش بریم" رو خیلی دوست دارم و یوقتی یه نفر بهم گفتش، که کاش همون موقع جدیش می‌گرفتم... یاد نمودار کارنامه قلمچی میفتم 😁 مهم اینه صعودی باشه!
اینکه خیلی چیزا "حقته" 👌👌👌
راجع به تنبلی هم... میدونی حس میکنم تنبل نیستی، خسته‌ای... و از نقطه‌ای که راه‌حلشو پیدا کنی و یه قدمِ محسوس تووش پیش بری، یه جهش بزرگ پیدا میکنی! واااقعا شناختی که ازت دارم اینه 😌💚
پاسخ:
آره تمرین خیلی قوی ایه! بهت دید میده که داری با چه چیزایی زندگیتو سر میکنی...
حتما توصیه میشه :)
:-)
...
نمیدونم! شاید چون مدت زیادیه این حالتو دارم عادت کردم بهش و فکر میکنم بخاطر تنبلیه! ولی کلا فکر میکنم تو خونم یه میزانی تنبلی دارم :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی